سهراب سپهری |

زیباترین قسم سهراب سپهری:
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم می گذرد ...
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند
به تن لحظه ی خود
جامه ی اندوه مپوشان ... هرگـز ...
|
|
|
قدم زدن ممنوع |

قدم نزن
اين جا....
این شعـــر ها ، آن قدر بارانی اند
که می ترســم تمام لحظه هایتـــ خیس شوند…!
|
|
|
بغض سایه |

گاهی دلم می خواد
وقتی بغض می کنم
خدا از آسمون به زمین بیاد !
اشکامو پاک کنه ،دستامو بگیره
و آروم بگه :اینجا آدم ها اذیتت می کنن ؟!!
بیـــــــا بــــــــــريم
|
|
|
اشک |
میگن پُشت سر مسافر آب بریزی برمیگرده
اشــک که از آب زلال تره
پس چرا مسافر من برنمی گرده

|
|
|
چرک نویس |
مــــن چرک نویس احساسات تو نیستمــــ !
ـــ“دوستـت دارم”ـــ هایت راــــ
جـــای دیگری تمرین کنـــ !

|
|
|
حس خوب |
حس خوبیه ...
به خودت میای میبینی ،
به کسی که رهات کرده و بدجور بهت ظلم کرده ..
دیگه نه نیازی داری..
نه احساسی........
ولی اون ...
داره از بی تو بودن میمیره .......

|
|
|
چشمک |
بـــاران همیشه می بارد، اما مردم ستـاره را بیشتر دوست دارند
نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن
|
|
|
کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد |

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست...
اما حيف اين تازه اول يک زندگيست...
زندگي چيزيست شبيه يک حباب..
عشق آباديه زيبايي در سراب...
فاصله با آرزو هاي ما چه کرد...
کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد 
|
|
|
اشک یا بغض؟؟؟؟؟ |
ببیـــــــن
من هم
مثل خــــــیلی از عاشـــــق ها
از تو یـــــادگاری دارم
ولــــی
یــــادگـــاری من
با بقیه فــــرق دارد
یــــــادگــــــاری مــــن
از تو
ســــینه ای پر از درد اســـــت ...

|
|
|
قــلب دوم |
شنيده بودم "پــــا" ، "قــلب دوم" است ...
امّا باور نداشتم ...
تا آن زمان كه فهميدم ...
وقتی دل مانـــدن ندارم ...
پای ایستادن هم نيست .../.
|
|
|
دلتنگی |
در زندگـﮯ بـرآﮮ هر آدمـﮯ !
از یـڪ روز،
از یـڪ جــآ،
از یـڪ نفـر،
بـہ بعـد...!
دیگـر هـیچ چیـز مثـل قبـل نیستــ!
نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ،نـہ خیـآبـآטּ هآ
همـہ چیـز مـﮯ شـود:
دلتنگـﮯ...!

|
|
|
اعتراف |
خــدايا ؟
کــمــي بــيـا جــلــوتــــر . .
مــي خــواهـــمـــ در گوشــت چــيــزي بــگــويم . . . !
ايـن يـک اعــتـرافــــــ اســت . . .
مــن بــي او دوامــ نــمي آورمــ . . .
حــتــي تــا صــبح فـــردا . . . !.!

|
|
|
آدمـ هـا مـے آینـد |
آدمـ هـا مـے آینـد
زنـدگـے مـے کننـد
مـے میـرنـد و مـے رونـد …
...
امـا فـاجعــہ ـے زنـدگـے تــو
آטּ هـنگـامـ آغـاز مـے شـود کــہ آدمـے مـے رود امــا نـمـے میـرد!
مــے مـــانــد
و نبـودنـشـ در بـودטּ تـو
چنـاטּ تــہ نـشیـטּ مـے شـود
کــہ تـــو مـے میـرے
|
|
|
دوستت دارم ... همین !!!! |
I love my EYES when u look into them
I love my NAME when u say it
I love my HEART when u love it
I love my LIFE when u are in it
چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،
اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،
قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،
زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی
|
|
|
گریهــــ |
کارگـــردان ماهــــري شده ام در نبـــود تـــو
خاطراتـــــ بــــد و خوبمانـــــ را بازسازي مي کنم
همينجـــــا جلوي چشمانــــم
آخرش گریهــــ داره چقـــدر . . .
|
|
|
شکستني استــــــ |
روي قلبي نوشتهــ بودنــــــ
شکستني استــــــ مواظبــــــ باشيــــد
ولي من روي قلبـــــ ـم نوشتـــم
شــ ــکــ ـســـته استــــــ
راحتــــــ باشيـــــد
|
|
|
تویادت نیست |

تو یادت نیست
اما من خوب به خاطر دارم
که برای داشتنت دلی را به دریا زدم
که از آب واهمه داشت |
|
|
عاشقانه ها |

ورق می خورد شب ، با پنجه ی تقدير در باران
ومی رقصيد عطر ِ كال ِ كاج ِ پير در باران
نگاه ِ بـِركه ، سرشارازتب ِ رويای وارونه
ومی روييد از ژرفای آن تصوير در باران
..................................................
ميان ِ چشم ها مانده ست سرگردان ، هزاران سال
خمار ِ خواب های خيس وبی تعبير در باران
دل ويك گوشوار ِ كاغذی ، انگيزه ی بودن
ومن ، باران نديده ، دختری دلگير د ر باران
صدای خيس ِ مردی درگلوی تار می روئيد
كسی مثل خودم، مثل خودش درگير در باران
به جرم ِ بی گناهی ، دارهای چشم ها می دوخت
به سرتاپای من ، يك درد ِ دامنگير در باران
غمی كم كم خودش را دررگ ِ ديوانه ام می ريخت
جنون بود وتب ِ رقاصی ِ زنجير در باران
جنون بودآن شب وآئينه ای صد پاره دردستم
ومن حل می شدم با آيه ی تكثير در باران
|
|
|
|
|